تکرار
گیتار که می زنم،
(چس کلاس! یعنی منم گیتار می زنم)
تو آموزشها یکی هم اینه که شما باید یک کارهایی را اینقدر انجام بدید که تو حافظه ماهیچه های انگشتاتون ثبت بشه. اصطلاحش یادم نیست.
و می شه.
همنطور هم هست پیامهایی که تو گوشی تایپ می کنید. شده یک چیزی می نویسی وقتی ارسال می کنی می بینی یک چیزی دیگه رفت که از قضا تمام سابقه و دایره لغتی را که مکرر داری استفاده می کنی فاش می کنه.
همسایه ام پیام داد رو واتس آپ که سلام و کجایی. فکر کردم اتاقش باشه تو خوابگاه. نوشتم مدرسه ام و اتاقم اشغال است و فلان. دیدم فوری چک نکرد رفتم اینستا را نگاه کنم که یک لحظه پیامش اومد، نوشته بود کی کیری!
می خواسته بپرسه کی میری، منتهی اون حافظه مبارک، اون رباط، تشخیص داده که این آدم هیچوقت نمی نوشت می ری همیشه می نوشت کیری و لابد الانم اشتباه کرده! خلاصه.
دیگه تامل کردم تا فرصت داشته باشه حذف یا اصلاح کنه پیامشو، بعد باز کردم که درست کرده بود.
خطرناکه والله. دیگه نه که قبح لواط هم ریخته، ییهو می بینی همین روزهاست که یکی ازمون درخواست کون بکنه! حالا مضایقه ای هم نیست، از قدیم گفتن کون مال رفیق است، منتهی ما رفاقتمون با اینها خیلی عمیق نیست آخه! مشکل اونه!
و الا، یک سولاخی خلا به قول اصفهانی ها، این حرفها را نداره! در خدمتیم!
قابل توجه برگه خانوم و سایر دوستان، بجز کنجی! کنجی شما الان زوده برات این کارها به درست برس. آفرین پسرم.