بارها شده، وقتی متنی که خودم نوشتم را می خونم، بجز غلطهای املایی انشایی و نامفهوم بودنهایی که ناشی از سرریز ییهویی معانی است، می بینم یک لغزشهای بنیادی هم کرده ام! فلان تعریف جامع را مخدوش کرده ام، فلان جمله ام یا استفاده از فلان عبارت، کاملا غلط بوده است...

احساس یتیم بودن در تحقیقات می کنم!! اینها را باید این خانوم می خوند و می فهمید و می گفت. درسته الان با ارزش تر است که خودم دقت می کنم ولی، به چه قیمت؟!

نمی دونم.

بهتر.

می خوام پاشم برم یک سمتی، نخ دندون بخرم حتما. دو شب است نخ ندارم و عجیب وابسته ام به نخ. دیشب با خلال پلاستیکی اینقدر لای دندونمو سابیدم که خون اومد. یکی از دندونها اینجوری است اون آخر. انبار مواد غذایی می شه و اگه نخ نکشم درد می گیره! یعنی هم جا نداره هم اشتها داره اون سوراخه! یک چیزی زیر دندون، بین دندون و لثه. یک چیز نکبت...