بالاخره بعد از یک هفته که می خواستم لباس بشورم چون دیگه تمام لباسها را تن کرده بودم، امروز ظهر شستم.

اولین بعد از ظهر بارونی و ابری به وقوع پیوست، به حکم خدا:))

خیلی خوبه بخدا.

هممممه چیزمو هم شستم ها. یعنی الان زیرپیرهن تنم نیست دیگه.

می گم این رفیق بوشهریمون به دلم نمی شینه، ظهر در زده، می گه دارم می رم وسایل برقی بخرم، می شه هیتر تو رو ببینم!!

خب آدم چی بهش بگه! حالا دیدی، می خوای بری همینو بخری؟ تحفه است؟ کسی بهت گفته این بهترینه؟ خرید دو سال قبل هنوز تو بازار هست اصلا؟ چی از مغزت می گذره بشر؟!

بریم بارون ببینیم تو تراس