آفتابه!
اتاق ما کنار خیابون است
و اینجا مملو از ایرانی ها
و بعضی از این ایرانی ها، انگار بگی سفیرکبیر از ایران فرستاده باشند پرتغال، از صصصصصبح گوشی به دست هدفون تو سوراخ، مشغول رتق و فتق امور ایران اند!
الان یک گوساله ای زیرپنجره داره حال حاج آقا را می پرسه. بعد می گه>
ما نمی دونیم چی خوبه چی بد اگه چیزی شنیده اید بگید تا همونو بخرم...
من خودم یک چیزی می خورم کل ویتامین های بدنمو تامین میکنه...
انشاالله پروازم یکشنبه می شینه...
واااااا بده گووووووزو!
تو فقط تونسته ای بیای خارجه! همین!
دیگه ادعای فضلت چیه؟!
واقعا خداوکیلی هیچ خبری نیست ها،
فکر نکنید کسی خارج رفت عوض می شه هااااا،
چیزی بیش از شما می دونه هااااااا،
نه والله!
نمونه بی مدعا اش خود من!
فقط اعتماد به نفس کاذب می زنه بالا!
نککککبت!
مجسمه این ایرانی های اینجا را بسازی نصف بیشترشون شکل آفتابه می شن از بس همیشه یک دستشون بیخ گوششونه!
کونی ها!