صبح دوش گرفتم

حس کردم سرما دارم می خورم.

تقصیر این صابون لزج بود نکبت! فکر کن کون لختی سر روشویی ام هی دستمو به هم می سابم که این صابون نکبت رها کنه بلکه یک حوله بندازم رو کولم، این صابونه هم ول نمی کنه! دقیقا حس کردم دارم یخخخخ می کنم و سرما می خورم! چشمتون روز بد نبینه ولش کردم همون گربه شور و بدو رفتم حوله انداختم رو سرم ولی کار از کار گذشته بود! سرد و گرم می شدم عرقم می زد یک افتضاحی که نگو.

همون صبحی خودم بستم به آبلیمو و عسل و شستشوی عمیق حفره دهانی؟ حلقی؟ با بالا کشیدن آب با بینی که خیلی کار دردناکی است و بعدش تنها قرص سرماخوردگی که برام مونده بود را با حسرت بالا انداختم و یک کاپشن هم اضافه تر از هر روز تنم کردم و اومدم. از شانس ما اتوبوس هم کولرش روشن بود سر صبح انگار بگی مرغ و ماهی جابجا می کنه نامرد!! یخخخ زدم خلاصه.

ولی خب الان بهترم. نباید سرما بخورم! هفته بعد ارائه دارم!

خیلی روون شده ام تو ارائه ام اما، ممکنه مشکل نفس پیدا کنم. حدود 28 مهمون خارجی هست گویا و خودمون و این اولین ارائه من است بعد از اینهمه سال! دیروز کفشهامو واکس زدم. خوب شدند. کت و شلوارمو هم یک نگاهی سرسری کردم که بید نخورده باشه، به نظرم بتونم بپوشمشون. امیدوارم شکمم خیلی بزرگ نشده باشه!! عصری می خوام برم یک کمربند چرمی مشکی نو بخرم. بالاخره بد نیست به بهانه کنفرانس یک چیزی برای خودم بخرم! نه؟