تقریبا دو ماهی هست که من می دونم باید فردا روزی یک چیزی ارائه کنم.
مدتها گذشت و من پاورپوینتی که ساخته بودم را بارها تو ذهنم مرور کردم و اسلایدها را بر اساس داستانی که تو ذهنم می ساختم پس و پیش کردم و تغییر دادم منتهی، همیشه ارائه های فرضی تو ذهنم بود.
هفته قبل یک بار ارائه خودم را به زبون آوردم و صدای خودمو ضبط کردم. نمی خوام بگم جا خوردم از شنیدن صدای خودم، این قبلا برام رخ داده بود. چیزی که باعث تعجبم شد این بود که چقدر کیفیت صدای من داغون است! متضاد مخملی بودن نمی دونم میشه خش خشی بودن، یا چیزی دگه منتهی، صدا به شدت ضعیف، و در عین حال خشهای نادلچسب داشت! اصلا باورم نمی شد از این وضع از خرابی بی خبر بوده ام!
سعی کردم این یکی دو هفته رو اینها کار کنم. بجز تن صدا، یک مشکل دیگه هم داشت اونم معروف است به آپ تاکینگ. یعنی هرچی می گی را به فرم سوالی تمام می کنی انگار که مطمئن نیستی از هیچی و نمی خوای مسوولیتشو بپذیری! سعی کردم درست کنم، تو ارائه های بعدی اینها بهتر شد تا امروز که صدا و تصویر هر دو را با هم ضبط کردم و عصری که رفتم بیرون برای خرید، مجدد، نشستم تو پارک و خودم ارائه خودم را نگاه کردم.
صدا درست شده بود منتهی، نگاهها، وحشتناک بود!! چشمها به سقف می رفت، چپ و چوله می شد، بعد یادم اومد که فکر کنم جایی خوندم یا شنیدم که باید تو چشم مخاطبت نگاه کنی، ارتباط چشمی بگیری باهاشون. راستش این هرز رفتن چشم، به شدّت منو یاد بابام و عموم و حتی برادرم انداخت. یک مشکل ژنتیک است! چرا ما نمی تونیم عین آدم به طرفمون نگاه کنیم و حرف بزنیم؟ خجالتی هستیم؟ می ترسیم انزال صورت بگیره؟ اعتماد به نفس نداریم؟ گریه مون می گیره اگه نگاهش کنیم؟ نمی دونم. فقط می دون از بد ترین چیزهایی بود که تو بقیه دیده بودم و بدم میومد منتهی، بی اینکه حواسم باشه، خودمم به همون مسیر داشتم می رفتم. از خرید که برگشتم، صندلی را بردم گذاشتم رو به روی آینه توی توالت، لپ تاب را گذاشتم روی کاسه توالت فرنگی، و یک ارائه دیگه ضبط کردم. اینبار سعی کردم با شخص مقابل که حالا گیچ بودم توآینه است یا تو دوربین گوشی، ارتباط چشمی برقرار کنم، و تا حدودی لبخند داشته باشم!
شد! موفقیت آمیز بود. آدم اگه عیب خودش را بدونه زورش را می زنه که اصلاح کنه! و خیلی وقتها بهتر می شه.
تو ضبط آخری یک مشکل دیگه بود. این که خیلی به خودم ور می رفتم! مدام یا دارم دست تو چشمم می کنم یا گوشمو می خارونم یا موهامو صاف می کنم! بابا ول کن تو رو خدا نمی تونی پونزده دقیقه خودتو نخارونی، آیا؟!
خدا رحم کنه.
رفتم فروشگاه. من نمی دونم وقتی تا هشت شب نگهمون می دارند بهمون شام هم می دن یا نه. برا همین تخم مرغ خریدم که باشه تو اتاقم، نون هم که صبح خریدم، و هندونه. بعد داشتم فکر می کردم من گشنه ام می شه چه کنم؟ یک بسته شکلات خریدم که تمام دغدغه ام این بود کوچیک باشه و بتونم تو جیبم جاش بدم!! کیک هم خریدم. راستش نمی دونم ممکنه منو سر چه کاری بذارند و مجالی برای ترک محیط و خوردن چیزی باشه یا نه. برای همینم یکم چیزهایی که بشه همراهم ببرم را خریدم. موقع حساب کردن رفتم پای دستگاههایی که خود مشتری اسکن می کنه. همه کارها را کردم و با کارت جدیدم پرداخت را هم انجام دادم و تا بیاد رسید را چاپ کنه رفتم مشغول ریختن تو کیسه شدم. برگشتم یم بینم خبری از رسید نیست منتهی قبلش تیک زد که پرداخت با موفقیت انجام شده. می گم نگاه خدایی درست همین امروز بین اینهمه سال که من نمی دونم کارتم کار می کنه یا نه، اینم باید کاغذش تمام شده باشه! برداشتم و اومدم بیرون. آژیر به صدا در نیومد و ظاهرا حساب شده بوده منتهی، بین راه، فکر اینکه نکنه حساب نشده باشه، عین خوره افتاد به جونم. حالا تا پس فردا که تراکنش ها انجام بشه هم نمی فهمم که بالاخره من پول دادم، یا ندادم! ده یورو بود حدودا و اصلا دلم نمی خواد بخاطر ده یورو، دزد باشم! دزد هم که شدید، همتتون بلند باشه، بزنید یک مملکت را بدزدید، ز بیخ! دله دزدی زشته. کوچیک نباشید هیچوقت.
همسایه صبح سکس کرد. صداهای خیلی خیلی یواش زیدش میومد و خودش که فریادهای نامفهومی می کشه. مسخره است هیچ خبری نیست فکر می کنی اصلا کسی نیست تو اتاقش بعد ییهو یک صداهای بلندی از خودش در می کنه. نمی دونم خودش یا زیدش هم گیتار می زنه و انصافا بلد است و این کار را بر من که کنار گوشش گیتار تمرین می کنم، هفته ای یک شب، سخت می کنه! دلنگ دلنگ می کنم من!
همینه که هست.
شبتون خوش
واضح نوشتم، یا حالا باز میاید گیج بازی هاتونو می ذارید به حساب ذهن شلوغ من؟!
اگه غامض بوده بگید ها!
غامض همینجوریه؟ غمزه چطوری بود؟ ناز و غمزه؟پ
وااااای عروس خانوم هستی! بیا برا دخترت یک اسم خوب انتخاب کردم! اسمشو بذار غمزه!
غمزه خانوم!
چطوره؟
ناز و قر و غمزه!
فامیلی باباش چیه؟ می شه غمزه چی چی یکی؟
ایشالله بپسندی و زودتر یک کاری بکنی تا اسم را کسی بر نداشته! بچه تو اولین غمزه دنیا باشه! موافقی؟!
عاخی خودم می خواستم اسم بچه هامو بذارم جمال و جمیله! یادش بخیر. مادر خیر ندیده شون یاری نداد :))