رفتم فلش مموری ام را آوردم که پاورپوینت را بریزم روش، ببرم فردا با خودم،

یادم میفته که کی برام خرید این فلش مموری را،

و قبلی اش را که رو ضبط ماشینم بود و یک لحظه که تعمیرکار جوون تو خیابون قلعه شور نشست پشت فرمون ماشین، دزدیدش ازم...

فکر کن، شاید ده سال قبل بوده این هدیه را گرفته ام، الان، بعد از اینهمه سال و مسافت، وادارم کرد اینجا بنویسم، بلکه اگه دوست عزیزی که بهم هدیه داد حالش به جا بود و اینجا را حسب اتفاق خوند، بدونه که به یادش بودم.

مرسی عزیزم.