اولش يك پيرمردي اومد درباره آزمايشها روي خاك ماه، صحبت كرد!

مردم كجا اند، ما كجا!

الانم دور افتاده دست يك پيرزن پرچونه از ايتاليا!

فكر كردم از رو ميخونه، ميبينم نه!! مغزش عين مسلسل كار ميكنه!!! وعه!

بجر من بقيه هم به خودشون ميپيچندها! كسخلمون كرد!

خاك تو سسسر خياطه يك چيزي تو يقه پيرهمنه گردنم را اره كرد! يادم رفت ديشب بچينمش

اين زنه گاييدمون! تو نتيجه گيري اش همه ارايه اش را مجدد داره نشخوار ميكنه!