روز دوم کنفرانس است، عملا روز سوم اگه از صفر شروع کنیم.

به شددددت خوابم میاد و خسته ام. دیشب اشتباه کردم باید گوشی ام را می ذاشتم زمین و از خیر اخبار و کلیپ های سگ و گربه و حیات وحش و ... می گذشتم. اشتباه کردم.

اومدم که برم خونه بخوابم خواب از سرم پرید! حالا نشسته ام! منم و ژولی. استاد بزرگمون امروز دیگه کت و شلوارشو کند و با همون شلوار چروکش داره تردد می کنه. کلا جماعت خارجی خیلی فاجعه لباس می پوشه! اصلا حس خوبی نیست که تنها آدمی باشی که بین 250 نفر، لباس ست و مرتب داری. چرا اینجوری اند؟ حتی اونها که کت و شلوار و کراوات دارند هم انگار با همون کت و شلواره از تو رختخواب در اومده باشند، دیگه هیچی آهار خودشو نداره! خانومها هم که بههههه به! خدا خواسته براشون! کلا وقتی می خوان شیک بشن هیچی نمی پوشند! وای فکر کن یارو چقدر آدم مهمی است چقدر آدم زیردستشه چه مغز عجیب و فعالی داره به قرآن با صندل و یک زیرشلواری دیروز اومده بود کنفرانس!! خانوم خودمونم که رفته سر کمد لباسهاش و هیچی می پوشه هم نمی تونه کونشو قایم کنه. دم سن می شینه بین هردو اجرا سه تا پله را مثل باراک حسین بپر بپر می ره بالا که اعلام برنامه کنه بعد این دنبه اش هی میفته بالا میفته پایین! خب حالا ندّو زن حسابی! عیبی نداره که. از کون بزرگ خودت بی خبری؟!

خب بسه.

بریم یک خاکی به سرمون کنیم. کلا از کنفرانس خوشم نیومد. اینهمه راه و خستگی و هزینه میان یک مشت خط، خدا شاهده هرکسی ده دوازده تا اسلاید داره پر از خط! خطهای کج و معوج و بی نظم و انضباطی که از لاشون علم در میکنند! کار ما از شعبده بازهای زمان موسی هم جلو تر زده!

از همه جای دنیا اومده اند، ژاپن و استرالیا شاید دورترین ها باشند. فقط من نمی دونم چرا از آمریکا، فقط یک نفر اومده اونم برای فروش ماشین آلات! تفاوت تراز اینجاست ها! هیچکس از آمریکا عطشی به رقابت علمی آشکار با اروپایی ها نداره و حتی برای ایده گرفتن یا دزدی علمی هم اینجا نیستند، بر خلاف چشم بادومی های حرومزاده...