صبح، نرم افزار اتوبوسرانی باز نشد که ببینم کی اتوبوس می رسه تا سر وقت برم، طبق قانون طبیعت، زود رسیدم.

مدتی که منتظر بودم، شاهد یک آرایش خیابانی بودم!

خانومه اول لبهاشو چرب کرد. لابد رنگ نداشت وگرنه بدون آینه کار سختی باید باشه لب رنگی کردن.

بعدش کرمش را در آورد و دستاشو کرم زد.

یک لحظه دیگه که توجهم بهش جلب شد یک چیزی شبیه ماژیک از کیفش در کرده بود و داشت ناخنهاشو رنگ می کرد!

مگه لاک ناخن هم اینجوری شده؟ من چرا اینقدر عقبم پس! این ژولی دماغ که فکر کنم از اون لاک مایع ها می زنه با برس! همونها که بوش اتاق را بر می داره و اعصاب منو خرد می کنه...