میگن یک بز گر، یک گله را گر می کنه!

من دیروز با همه هماهنگ کرده ام که برم آزمایشگاه، الان که این پیرمرده ممانعت کرده همه دارند کتمان می کنند و از من می خوان که بگم سو تفاهم شده و من اشتباه فهمیده ام منتهی،

من عمرا زیر بار این برم!

کونی ها!

هرکجا یک چیزی خراب و کج شده، اگه بخشی اش از ذات خراب یا فساد خود اون بوده باشه، قطعا بخشی اش هم بخاطر حائلهای اطرافش و زیرش بوده که همراهی کرده اند تو کج شدنش! نمونه اش همین وضع فعلی مملکت. یک جسم ناقصی که نمی تونست تنهایی کون یک ملت بذاره که. می تونست؟ یک عده ای کمکش دارند می کنند به هر دلیلی و این عده گناهشون از خود اون بابا کمتر نیست. منم، به هیچ عنوان زیربار این نمی رم که برای خاتمه ماجرا حتی، بگم من عوضی فهمیدم. من همینجوری همه چیزها را عوضی می فهمم چیز به این سادگی را محال است زیربار برم.

نلسون، پریروز می گفت که استادش بهش گفته تو تست را انجام بده من مقاله را مینویسم اسم من اول باشه. اینم قبول کرده و انجام داده. بعد، طرف گفته من نمی رسم بنویسم خودت بنویس. اینم نوشته. بعد هم خانوم در کمال پر رویی اسم خودش را اول گذاشته و پریروز هم شلوارشو کنده بود باز اومد جلو جمع یکمشت کون نداشته اش را قر داد و ارائه داد!

به نلسون می گم چرا این کار را کردی؟ می گه نمی خوام اصطکاک باهاشون پیدا کنم.

من ریدم به مدرکی که با این خفت به دست بیاد! احمق!

قطعا کسی یا کسانی قبلا بوده اند که این استاد کونی همین حرکت را باهاشون کرده منتهی بارهای اول قطعا اعتماد به نفس الانش را نداشته ولی چون هی کوتاه اومده اند مردم، اینم خراب شده! و این تقصیر تمام اون زنجیره هست.

جالبه که این لقمه ها به دست هم که بیاد به دهن نمی رسه ها! همین خانوم پارسال همچین ماهی رقابت استخدامی را به رفیقش، استاد من، واگذار کرد! من با اینکه معاد ناباور هستم، اما یقین دارم همین الانی که همه هستیم، همه چیز در حال کارکردن است. عین شطرنجی است که آینده ات کاملا تابع حرکات الان خودت است منتهی بازی ات تمام هم که بشه نمیگن آقای اسب، آقای فیل، شما خیلی خوب بودی حالا بیا مثلا بهت مدال ببریم بری بهشت کون بقیه فیلهای ماده بذاری. نه. یک چیزی بوده تمام شده! حالا یا تناسخی هست و یکی دیگه میاد می شینه پشتمون باز بازیمون می ده، یا اونم نیست و نه خانی اومد نه خانی رفت. مهم نیست اصلا. منتهی زندگی چیزی بیش از یک بازی، اونم یک بازی جدی،

نیست!