تفنگ دسته نقره ام را فروختم
برا دلبر قبای ترمه دوختم
فرستادم برایش، پس فرستاد
تفنگ نقره ام ای داد و بیداد!
گاهی، آدم اینو زندگی می کنه به ناخودآگاه!
مصرع آخر شاهکار است!
طرف از اینکه دلبر اونو پس زده دلخور نیست،
اصلا نیست،
از اینکه آنچه داشت و عزیز بود، آنچه حرمت داشت، هویّت بود، آنچه عشق بود، اونو خرج چیزی کرد،
اونو از کف داد...
از این دلخور است!
حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 21:52 توسط مسیح
|