از ته دل
ديشب بود شاکي بودم از سبزي خوردن،
عصري حسين آقا بوشهري در زده، يك بسته تربچه يكي نعنا و يكي ريحون خارجي داده دم در!
شنبه بازار بوده برا منم خريده!
تعارفي!
دو نكته:
١) مردم چقدر از من آدم تر اند!
٢) هر بار هرچه را با تمام وجودم خواسته ام، بهش رسيده ام! ولو سبزي خوردن بوده!!
فقط درباره زن اين اتفاق هنوز رخ نداده...
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1:6 توسط مسیح
|