صبح چشمامو که باز کردم ایمیلمو چک کردم اول از همه.

استاد بزرگمون تعطیلات داشته متن منو می خونده است. خدایی خیلی بده که آدم اونقدر زندگی اش لخت بشه لخت بشه که تعطیلات آخر هفته هم به کار و شغلش پناه ببره ها! نه؟ خود منم تو مملکتی که هر ثانیه اش از یک سرش صدای آتش بازی و رقص و ساز میاد مدام یا خوابیدم رو تختم، یا پشت لپ تابم، یا پشت اجاق! بده این عادت ها. آدم باید به زندگی هم برگرده. باری.

مردک سه تا توصیه کرده، یکی اینکه انگلیسی اش را ارتقا بده. خب کسکش اگه بلد بودم که داده بودم. زبان مادری ام نیست که با انواع شعر و ایجاز و صنایع ادبی گوز پیچت کنم که نفهمی و به مفسر نیاز پیدا کنی که! زبان خارجی است، بلد نیستم بیشتر ازاین.

دومش نوشته که ولتاژ بالاتری تو تست ها به کار ببر. حالا همین مادر قحبه اگه یک مثقال من ولتاژ را بالا پایین کنم و یک خازن تو مدارش بسوزه همین وسط دانشگاه منو خشک خشک می کنه ها! بعد الان دیده کسی ایده ای نداره و کمکی ازشون بر نمیاد می گه برقشو بیشتر بده. خب اگه سوخت، بعد نمیای بگی خسارت بده؟! هرچند دور از چشمت تا ده برابر بیشتر برق دادم تو کار و فایده نداشته عشقم! خخخخخخ!

والله!

حالا خانوم چی بیاد ببینم اون چی می گه. قراره تا آخر هفته اونم مجدد بخونه.

آقا اینجا که منم خیلی دنبال دانشجوی ایرانی می گردند ها. عمرانی باشی رو هوا می برنت. کسی اگه طالب بود رو سایت دنبال کنه کار را.