تنها چیزی که به خوبی احساس می کنم، گذر تند و سریع عمر است! خیلی سریع! خیلی پر شتاب! همین یکماه پیش نوبت دکتر گرفتم و خب به نظرم رسید خیلی دیر بهم وقت داد، الان می بینم همین هفته آتی نوبتم شده است! به این سرعت؟! کاش می شد نخوابید!
بوی بد خونه هیچ مدلی رفع نمی شه. یکم سرکه ریختم تو قسمت دستشویی ولی بو از اونجا نیست. بوی شام دیشب است. مرغش گوزو بوده انگار. خراب نبود چون خوردم و حالم خوبه ولی خب، بد بویی می داده! ماندگار.
حالا از جوشوندن برگ درخت لیمو تا پوست پرتغال تا خرید خوشبوکننده های شیمیایی همه جزو گزینه ها هست. شاید از این روغنها بخرم که چوب توش می ذاری برا خودش با خاصیت اسمز روغن می کشه بالا و می ده تو هوا. شاید. ترجیحم این بود طبیعی باشه خوشبو کننده که گویا دارچین و وانیل و این چیزها را باید داغ کنم تا بوش در بیاد. ولی اگه با جوشیدن مرغ و بخار خونه بو گرفته، اصولا باید با پس جوشوندن یک چیز خوشبو چاره کار بشه. پرتغال دارم. بعدا که این خانومه رفت تست می کنم. امروز قراره بیاره حوله و ملافه شسته بهمون بده. از اون سمت راهرو شنیدم داشت کار می کرد. تو بعضی اتاقها خیلی کار داره. انگاری باید بره خودش ملحفه را عوض کنه. من همیشه جمع می کنم می ذارم دم دست. درسته حقوقشو می گیره ولی آدم بودن جای دوری نمی ره. بذار یکم کمتر کار کنه. آشغالمو هم اغلب خودم میبرم تا پایین. دو بار در هفته سطلها را خالی می کنه. مال من اغلب خالی است چون تا پایین خودم بردمش.