امید
خاک تو سّرم، بگو چرا!
بخاطر اینکه عین این آدمهای مست لایعقل، حواسم نیست که وقتی وب می نویسم انگار کون لختی سر دیوار دارم قر می دم و همه می بینند،
فکر می کنم خودمم و چاه تنهایی خودم و می تونم هر مدلی دلم خواست فکر کنم و زر زر کنم.
دیروز نوشته بودم بعضی ها را حذف کردم، الان دیدم امید ایمیل زده بهم! اتفاقی نبوده ها، گویا اون پست را خونده بود و من که یادم نبود چی نوشتم اصلا، تو خودم مچاله شدم یک آن که نکنه جسارتی کرده باشم. خیلی ها همین اند. یک گاهی که شمیم ذیل یک پست یکم معقول تر یک یادداشتی می ذاره هم، با خودم می گم خاک تو سّرت که به حرمت آدمهای حسابی هم که شده نمی کنی دهنتو ببندی. بعد می گم خب من اینم خب اگه اشکال داره که باید اساسی و درونی رفع اشکال کنم با تظاهر و سانسور که کار درست نمی شه. خدایی هم همینه، از کوزه همان برون تراود که در اوست! حرفهای ناگهانی و یا راحت و شلاقی هم، اندرون آدم است که می ریزه بیرون و آدم را رسوا می کنه...
بهرحال رفقا، خیلی ارادت داریم ما.
به شما!
نه به مولی!
مولی سیخی چند است بابا...
یک چیزی بگم حالا؟
این بزرگواری که صبح ازش نوشتم، خانوم محترمی که گفتم گوشی ام خاموش شد تو اولین دیدار،
ایشون هم آدرس وب را دارند!
خخخخخخخ!
اگه اجازه بدن از سایر رفتارهاشون هم بنویسم برای دوستان! جذذذذذذاب خواهد بود بی گمان! فقط اجازه می خواد، با نشانی هایی که بدونم خود شخص ایشون اند!