صبح سر راه رفتم درمانگاه،

نوبت گرفتم برای انجام آزمایش قلب.

نمی دونم نوار قلب است یا چیزی دیگه. فکر میکنم یارو با نوار قبلی حال نکرد و مجدد درخواست داده است. یک درمانگاه دیگه رفتم که بلکه آدمش و دستگاهش فرق کنه تا بشه به نتایج بهتر اعتماد کرد. امروز هجدهم سپتامبر هست، بیست و ششم، یکربع به پنج عصر به من نوبت داد. نمی میرم تا اون موقع.

درمانگاه از بیرون، هیچ جلال و جبروت خاصی نداره. عکس هیچ آخوند یا خاخام یا کشیش پدرسگی را بزرررررگ به در و دیوارش نقش نکرده اند که انگار بگی این حرومزاده ارث باباش را آورده درمانگاه برا مردم ساخته. نه. یک ساختمان معمولی است با تابلوهایی که حاکی از خدمات پزشکی و بیمه های مختلف هست.

داخل که می شی، دوازده تا باجه پذیرش بیمار همزمان داره کار می کنه و نوبت که می گیری اقلا پونزده نفر جلوتر از تو هستند اما به سرعت کارها انجام میشه. تو حیاط پارکینگ است و جا به حد کافی هست که پیرمرد و پیرزنها به آرامی بیان پارک کنند و همسر سالخورده خودشونو پیاده کنند زیرشو بگیرند ببرند از رمپ بالا و برسونند به دوا.

داخل مجموعه هنوز نرفته ام ببینم داخل چه خبر است منتهی چیزی که عیان بود یک مرکز پویا بود بدون فوت وقت زیاد. دوازده تا گیشه پذیرش کم نیست. جلوی درمانگاه ایستگاه اتوبوس است با سیزده خط مختلف که ازدحام مسافر نیست چندان. هیچ اتوبوسی نیست که به حد کافی جا حتی برای کالسکه بچه و ویلچر سالخورده نداشته باشه. به راحتی می شه صندلی برای نشستن داشت...