دیشب خیلی بد خوابیدم. روزهایی که وقتمو تلف میکنم شبش عذاب وجدان می گیرم. تمام دیشب تو یک کنفرانسی بودیم که شب باید تو پارک می خوابیدیم. صبح که بیدار شده بودم همه چیزمو برده بودند! همه وسایلم، لپ تابم، ساک لباسم، بعد حرص نمی خوردم اصلا، فقط مبهوت بودم که چطور همه چیز منو برده اند اما بقیه خیلی عادی دارند ادامه می دن و کسی شکایتی نمی کنه هرچند کل اون فضا عین فضاهای غارت زده تخریب شده بود اما آدمها عادی بودند حتی خودم، فقط هیچی دیگه نداشتم جز آرامش!