بعید است بین شماها کسی باشه سن و سالش از خودم بیشتر باشه، خیلی بعید.
منتهی می گم، که تو ذهن کودکانه شما بمونه این.
با مادرم حرف زدم. وقتی می خندید پیدا بود یکی از دندونهاشو نداره. خیلی سال قبل از بین رفت، بعد از فوت بابام. بردیمش و براش یک دندون عاریه ساختند. طبعا سوار می شه روی کناری ها. و به طبع اذیت کننده است براش.
دیدم جاش خالی است، پرسیدم دندونت، منظور دندون مصنوعی ات، چی شده است؟ فکر کردم شکسته خراب شده یا هرچی. دیدم می گه اون دندون دیگه ام را اذیت می کنه و بخاطر همینم خیلی وقتها نمی ذارمش، راحت ترم.
خب، باشه. می فهمم. منتهی مادر من، الان که بعد از کلی وقت پنج دقیقه می خوای با من حرف بزنی، شاید بد نبود اگه دندونتو می ذاشتی، که من نبینم شکستگی ات را!
می دونید، اینو می خوام بگم که پیری، شکستگی، چروک شدن، افتادن دندون، اینها پیش میاد. برای همه پیش میاد، و برای هیچکس خوشآیند نیست. باور کنید اگه روزگاری بچه و نوه ای داشتید، بسیار خوشتر خواهد بود هرچه شما را سالم تر ببینند. اینکه ابایی در قایم کردن شکستگی ها و کاستی هاتون نداشته باشید و با خودتون کنار اومده باشید یک حرف است، اینکه بفهمید دیگران با دیدن اون شکستگی ها، یا رغبتی به نزدیک شدن به شما و با شما وقت گذاشتن نمی کنند، یا اگه بکنند چقدر دلشون ممکنه بشکنه، چقدر ممکنه سنگین بیاد بهشون، این هم بحثی دیگه است و در هر دوحال، آدم برای کسی که دوستش داره، باید هم کار کنه هم یکم سختی را تحمل کنه! ده دقیقه بود، شاید کمتر. می شد، و باید حواست می بود، که بذاری اون لامصب را، که من اینجور اینجا فرسنگها دور تر از تو، قلبم مچاله نشه که هی روزگار...
به خودتون برسید! حتی شده فقط برای خودتون، به خودتون برسید!! از خودخواهی، زیبایی پسندی، یا هر دلیل دیگه ای که ممکنه برای خودتون پیدا کنید، به خودتون برسید. به لباستون، به عطرتون، به تمیزیتون، به خوارکتون. امروز تو غذاخوری با ... و ریتا بودیم. اسمش یادم رفت. جوانا. یک جورایی استاد است، متاهل است، جوون است. به خداوندی خدا یک کاسه سوپ، دقیقا عین آب، هورت کشید، یک ساندویج اندازه صبحانه سوم من هم داشت، یک برش تخم مرغ آب پز لاش دیدم یک برش ژامبون. همین! اینو می ذارم به حساب عادت فرهنگ و اصلا اشتها، منتهی مرگ نداشت اگه این آدم هم به خودش می رسید! خوب می خورد. وقت می ذاشت. چقدر نگاه غذای من کرد! کشک و بادمجون داشتم با سبزی خوردن. می دونم ربطی به هم ندارند ولی اگه سبزی ها را نخورم خراب می شه خب. بارها و بارها و بارها رد نگاهش روی بشقاب من بود. خب نفله، شماها که تمامتون یا خودتون یا مادر بزرگها و مادرهاتون باغ دارید از تولید به مصرفید اصلا گیرم این نباشه دو یورو، خدا شاهده دو یورو پول دو هفته سبزی خوردن من است، خب بخر، بخور لامصّب، نخوای هی نگاه کنی...