دو و نیم شب به وقت ما

کسخل شده ام. خوابم پریده.

داشتم خواب میدیدم که لیدر یک اجتماع معترض شده بودم، 

چقدر سخت بود

بعد ترس برم داشت

یادم افتاد نوشتم نیروهای سرکوب اگه تخم دارند یک شب خودشونو جلو بعثی ها تجسم کنند تا خیس کنند خودشونو! الان، خودم، از خواااااب مخالفت، بیخواب شدم!! بعد دکتر شعله سعدی تو بطن این جامعه یک تنه و تنها اون نامه را مینویسه، سالها قبل! مادرش اون نامه را مینویسه، چقدر وزین و زیبا...

مادر ستار را موتوری های آغا هل داده اند رو میلگردها، طفلک زخمی شده بود. چقدر بی خایه ایم! از حکمران که اینهمه از یک پیرزن ترس داره حتی، فیگور قدرتمندی هم میگیره،

تا اراذل و اوباش که چقدددددر حقیر شده اند،

تا ماها که میشنویم و رد میشیم تا نوبت خودمون برسه کم کم

چقدر تهی شده ایم!

یکی از این شرق شناسها گویا تو نوشته هاش، اینطور نوشته که ایرانی ها آدمهای شجاعی نیستند. استدلالی که آورده این بوده که مثلا هیچ وقت حرکاتی مثل  دوئل کردن که تو کشورهای دیگه وجود داره، تو ایرانی ها گزارش نشده است. اون موقع که خوندم، به نظرم دلیل سست و بی پایه ای بود منتهی الان می بینم اون دلیل نبوده، مثال بوده فقط! ماها، واقعا قوم بی خایه و ترسو و بزدلی هستیم. کسی اگه نیست بره برای خایه خودش اسپند دود کنه، بگیره زیرش که قشنگ چشم زخم ازش دور بشه. اتفاقا دنبلان پخته خیلی هم خوش خوراک و جالبه!

راستی ها! اینجا دنبلان ندیدم اصلا! چرا؟ جگر پیدا کردم، ولی دنبلان نه! فکر کن!!! آخوندها می گن مکروه است ولی، کدوم حکم آخوند مبتنی بر دین است؟ تمام مبتنی بر منافع است! سروش می گفت، از قول یکی بزرگتر از خودش، می گفت اگه قرآن به کل از بین بره کوچکترین لطمه ای به فقه وارد نمی شه! چون فقه مبتنی بر احادیث و روایات و داستانهاست نه قرآن! یک مجموعه دستورات فردی که به قول اون یکی بزرگوار، محسن رنانی فکر کنم، با خطای مرکب، به قوانین جمعی تسری داده شده و شده آنچه نباید می شده است...

آفتاب قشنگی است امروز. حالا فردا که بخوام برم دکتر یا دانشگاه، آسمون به هم می تپه نامرد!