هرچه منتظر شدم آب حموم گرم نشد!!

یک دوش آب سرد گرفتم و ریشمو زدم و اومدم مدرسه. یازده ظهر رسیدم!

ساعت دو باید بریم جلسه دفاع. بی خبر برگزار می کردند دفاع کارشناسی ارشد ها را. هفته قبل یکی اش را فهمیدیم و رفتیم، بعد دیدند زشت شد که، دیگه حالا این یکی را بهمون گفتند!! کلا تو جلسه خانوم چی بود و استاد بزرگ و رفقای دختره!! خیلی خودمونی و خلوت و خوب. طی مراحل تز هم هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند بین دانشجوهای ارشد و دکتری. این کاملا کج سلیقگی و چه بسا یک کار عامدانه و دزدکی است. تو دفاع دختره دیدم که از سفر پارسال کمبریج یک اسلاید داشت! و چنان در باره اش حرف می زد که انگار اونجا بوده! عملا پیداست که دانشجو در سطح کارشناسی ارشد هم حتی، عمله استاد است و فکری از خودش نداره بخاطر همینم قایمشون می کنند. جسارت نمایش ندارند. اینم که امروز می ریم را موقع دعوت خود شخص خانوم چی گفت اصلا چیز خاصی نیست!! و این خیلی مسخره است که استاد آدم بیاد بگه هیچی نیست ولی می تونه دفاع کنه!