ژولی دماغ که می رفت فکر کردم عه چه بد حالا از این به بعد تو این اتاق هم تنهام.

نشون به اون نشون که همون فرداش این برزیلیه اومد.

امروز که تقریبا تاریک روشن از خونه اومدم مدرسه، رسیدم می بینم این یابو نشسته پشت میزش! از یک جا هم میایم! کی اومدی نکبت!!

خدا بیامرزه بابام می گفت اوایل که معلم شده بودم دلم نمی خواست تعطیل بشه جمعه بشه حتی عصر بشه. همینکه به تعطیلی می خورد کلی ناراحت میشدم که دیگه نمی شه برم مدرسه... اینم انگار اولشه! نوعروسه بچه ام!