دیروز درباره انرژی مثبت آدمها تو خیابون و اتوبوس نوشتم

امروز عکسش را بنویسم که رفقا برای کون گشادشون رخت آویز داشته باشند!

به کرات می بینی بچه های عقب افتاده را که همراه والدین مدرسه برده می شن یا تو خیابون و اتوبوس اند. اینبار مادر و پسری سوار شدند،

پسره خیلی لباس مرتب و توپی تنش بود با موی بلند خرمایی و کلاه نقابی. یک گوشی دستش بود و از میزان کمکی که مامانش بهش می کرد که نیفته مشخص بود یک باکی اش هست تا اینکه شروع کرد صداهای ناجور از خودش در کردن. داد می زد، انگار هیجان زده شده باشه، منتهی هیچ حرکتی هم تو صورتش نمی شد ببینی معلوم نبود این صدا از کجای حنجره اش تولید میشه که مدام انگار داره فوتبال نگاه میکنه، فریادهایی از شادمانی از ته دلش برمی کشید...

موقع پیاده شدن یک آقای تنومندی هم بچه را ساپورت می کرد که لابد باباش بود...

آدم دلش ریش می شه. خدا برای کسی نخواد. به نظرم والدین بچه های معلول باید از بامداد تا شامگاه فحش ناموسی بدن به خدا، نه کمتر!