گه خور مشهدی
دیروز بحث این شازده مشهدیه بود، یکی اومد دفاع کرد که خوب و بد دارند والخ...
سر ناهار بودم اومدند و حرف شد، پسره کره خر می گه این اروپایی ها اصلا شعور ندارند تو کتابخونه یک کارهایی می کنند که نباید بکنند.
منظورش می تونست یکی از این چیزها باشه، بوسیدن و بغل کردن دختر پسرها، و یا گرفتن دماغ لای دستمال کاغذی، یا حرف زدن و گروهی درس خوندن مثلا.
قطعا منظورش اولی بود. رگ گردن زده بود و می گفت بعضی کارها را باید تو خونه شون انجام بدن. طبعا نه منظورش درس خوندن می تونست باشه نه دماغ پاک کردن که هر لحظه شره می کنه! رگ گردن زده بود که چرا انسانهای اینجا پذیرفته اند که بعنوان انسان می تونند درصورت توافق طرفین همدیگه را بغل کنند، ببوسند، وقتی راه می رن دست همو بگیرند یا دستشون دور شونه ها یا کمر اون یکی باشه.
دیدم این گه را اگه الان یکی تو دهنش نزنم ممکنه طبق اثر بال پروانه ای، butterfly effect، یک دنیایی را این سمت کره ارض هم به لجن بکشه بهش گفتم اینجا خونه شونه!!
شوک شد!
تاکید کردم ماها اینجا غریبه ایم، اینجا، خونه شونه!
و ادامه دادم اینها هم دماغشونو می گیرند هم همو ماچ می کنند و می مالند و این قرارداد زندگی در اینجاست، خونه شون!
دید گه خوری زیاده داشته می کرده می گه آره همین که دماغشونو می گیرند خیلی زشته.
تو دلم گفتم آره تو راست می گی منظورت این بود دماغشونو تو خونه شون بگیرند!
کره خر!
اینها را به وفور اطرافتون می بینید. اون حرومزاده چادریه که اومد تلویزیون گفت اگه کسی دوست نداره جمع کنه بره دقیقا همین زالو بود که اونجا یک مجری خایه دار نداشتیم بکوبه تو دهن یارو، ولو به بهای از دست دادن شغل خفت بار مجری گری و خایه مالی و سفید گری اش، که این چه حرفی است می زنی منتهی دوره اش تمام شده و اگه مجری نزد بعدش جامعه و سرشناس هایی از جامعه به فراخور وضعیت خودشون، زدند. هرچند کم زدند و هیچی جای اون مجری بی خایه را نمی گرفت...
الناز رکابی، هرکجا هست سلامت باشه انشاالله، مردانگی ای نشون داد به وقت خودش از خودش، که هزااااارها مجری و هنرمند و فوتبالیست و سیاست مدار دیگه نه اون شرف را دارند نه اون مردانگی را!
بماند به خایه مالهایی که ماموریتشون سیاه نمایی و تلقین شکست به مردم است.