از نشانه ها و ملزومات آبادی آتی، اینه که شما هر روز در بخشهای مختلف می بینی که گروههای مختلف در حال تعمیر نگهداری یا بازسازی و نوسازی اند. از آسفالت خیابون بگیر تا ایستگاههای اتوبوس تا رنگ و نمای ساختمانها تا عایق چسباندن های حرارتی و الان امروز رو ساختمان خوابگاه دارند آبروها را یک کاری می کنند. اینجا رسم است روی سقف هر ساختمان حدود بیست سانت شن درشت پخش می کنند. نمی دونم برای اینه که ضربه بارون را بگیره، عایق زیر را حفاظت کنه، آب را تو خودش نگه داره ییهو ولو نشه، نمی دونم. باید از جوآنا بپرسم. همون دختره که این ترم استاد شده و همیشه یک کاسه سوپ فقط ناهار داره. یک کارگر تنومند با یک دنیا خالکوبی از این بیلهای دسته کوتاه دستش گرفته و شنها را پرت میکنه یک سمت دیگه. یحتمل اون سمت که تمام بشه کار میاد بیخ اتاق من.نیت دارم یک جعبه جور کنم یکم از این شنها را بزدم و بذارم زیر میزم که وقتی پشت میزم هستم، اهامو بذارم روی شن. گلبرقی می گفت خیلی حال می ده. خودمم می دونستم البته. اوشون می گفت راه رفتن پا برهنه رو زمین خوبه. می دونم خوبه ولی می ترسم چیزی فرو بره به پام. اینجا باورتون نمی شه گاهی شده تو خیابون دیده ام یک داف گرانمایه ای پا برهنه راه می ره و بجز من غربتی هم کسی حتی نگاهش نمی کنه!