شریک پیام داده رو واتس آپ
حوصله اش را ندارم.
راستش، هیچی نداره برام. هیچوقت هیچ پرداختی بهم نمی شه. در عوض مدام کنجکاوی می شه که درسم به کجا رسیده، کسی را کردم یا نه، کار پیدا کرده ام یا نه. اقامت گرفته ام یا نه. در واقع نمی دونم اعصابشون که خراب می شه، یا وضعشون که خوب می شه، یاد من می افتند. یک چک لیست را خیلی ماهرانه طی مدتها اتلاف وقت تیک می زنند بعد درحالی که تو خونه لنگ و پاچه زنششونو زیرچشمی برانداز می کنند به پشتی تکیه می زنند ته ذهنشون می گن آخییییییش! چیزی از دست ندادیم انگار! دهنش صاف شده به جایی هم نرسیده است! خودمون اینجا مثلا شرکت راه انداختیم، بچه پس انداختیم، غربت هم نکشیدیم،
مثلا.
باور کنید همینه. اینها صرفا گاهی کک میفته به تنبانشون که نکنه عقب موندن! دقیقا زندگی براشون مسابقه است که باید بیش از بقیه داشته باشند و پیش از بقیه بهش برسند. این بابا وقتی آزمون دکتری می داد از من مخفی کرد! سر جلسه به اقرار خودش با چیزی که من بهش یاد داده بودم، نمره زبانش را لب مرز گرفت و قبول شد. برای گزینشش زنگ من زدند ولی! با اینکه می شد لنگشو بدم هوا، راستش بدجنسی نکردم و طی سالهایی که کارمند بود، رفت و اومد و درس خوند و تز نوشت و نهایت دکتر شد. شادمان بود از اینکه زیرآبی، از بقیه پیش افتاده است. خب باش. تو پیش باش! به قول یارو،
بده پاچه بالا شات میگیری
یکم راه برو جلو ما هم یاد بگیریم