رفتم پایین کوکو سیب زمینی درست کنم

دور اول بود، همسایه بالایی اومد ظرف بشوره ذوقش شد گفت ما یک غذایی داریم که عین این است و ترکیب سیب زمینی و تخم مرغ و ماهی است! 

هیچی دیگه. یکم از غذامو دادم بچشه ببینه چطوره.

خره. کوکو را داغ داغ گذاشت تو یک ظرف خیس، گذاشت تو یخچال که فردا بخوره! هرچی بهش گفتم خمیر می شه، به خرجش نرفت الاغ!

چه کنیم دیگه. اینم از نشر فرهنگ غذایی! به گا رفت! هم آبروی فرهنگی، هم ناهار فردا!

حالا فردا چی بخورم پس!؟

بد شد که!

انگلیس که بودم یک غذایی یکبار بیرون خوردیم به اسم، ؟؟؟

لابد نوشته ام همون موقع. طرف یک نون گذاشت و از هر چیزی یک قاشق ریخت روش! یک قاشق برنج، یکی لوبیا، یکی لابد مرغ، یکی مثلا هویج رنده شده، همینجوری یکی یکی یکی با ته مونده های ناچیز، یک ساندویچ به چه بزرگی درست کرد داد دستمون، یک عالمه پوند!

منم حالا بلند می شم اون نخود لوبیا را می ذارم بپزه، یکمم برنج دارم از دیشب، کوکو هم هست ولی یکم کمه. دیگه همه با هم می کنم یک پرس در بیاد توش. چه می شه کرد.