صبح كم مونده بود از اتوبوس جا بمونم
رو خساب سالهاي قبل، همين پارسال، رفتم جلو ترمينال
ولي ترمينال جابجا شده بود!!
به دو برگشتم تو مترو و، رسيدم بالاخره. شهر كه پويا باشه، رو به ابادي باشه، ساخت و ساز توش انجام ميشه و همه رو به بهتري ميرن. محل جديد هم درمقايسه با جاي قبلي عالي بود...
تو ترمينال نميتونستم سكو را پيدا كنم. از يك رفتگر پرسيدم، برعكس راهنمايي ام كرد. سرجمع دو دقيقه ديرتر شده بود جا ميموندم.
بين راه شهري هست به نام فاطيما. انگار همه توالت هاي بين راهي محل و مايملك يك نفر از خاندان عصمت و طهارت بايد باشه، عين قم! بهرحال. راننده اعلام كرد پنج دقيقه توقف. وقتي حركت كرد، سه تا زن سر لخت و كون برهنه دنبال اتوبوس ميدويدند و بال بال ميزدند! جا مونده بودند! راننده هم نميشنيد و ميرفت! بالاخره يكي پاسد رفت جلو بهش گفت.
خانومها سوار شدند، ونك به رو نداشتند، نفسشون كه جا اومد تا خود ليسبون خنديدند!