یک جنگ تازه
دیروز تو لیسبون یک مرکز خرید نزدیک جایی بود که کار داشتم، تمام وقت انتظارمو هم اونجا گذروندم.
یک کفش تیمبرلند دیدم، فوق العاده قشنگ بود، ضد آب گردن دار، ولی نمی دونم چرا به این برند حس خوبی ندارم حس می کنم راحت نیست. بیخودی هم این حس را می کنم ها از آرمش بدم میاد انگاری. 180 یورو بود. گرون بود به نوع خودش، ولی قیمت اون کفش همینه بهرحال. نخریدم. ولی کاش خریده بودمش...
پشت طلا فروشی ها هم ایستادم. عجیب علاقه دارم به این ویترین ها هم. هر تکه ای بالای 1200 یورو بود. به نظرم خیلی گرون رسید ولی حقیقتا زیبا بودند و ظریف. فکر کردم چه خوب بود آدم کسی را داشته باشه که دلش بخواد که براش از این قماش بخره! فعلا که نداریم. ولی خدایی قیمت ها اینقدر بالاست؟ هزار یورو یعنی خیلی زیاد! نه؟
نمیدونم.
کی میشه ما از این فقر و فاقه در بیایم، خدا می دونه.
بعیده در بیایم البته. صبح شنیدم حضرات عربها به خرج مان به اسرائیل حمله کرده اند باز. اینم نمی زنه خواهر مادرشونو صاف کنه تتمه زمینها را هم بگیره بلکه راحت بشه منطقه.