اینو یادم رفت بگم.

نمی دونم چرا، یک چیزی ذاتی است انگار، که آشغال جمع می کنم!

هیتر قبلی که خراب شد تو تراس بود. دیشب غرق آب شد. دو هفته ای می شه که یک نو خریده ام ولی نمی دونم چرا اون یکی را هم نمی بردم بندازم. می شد تعمیرش کرد خدایی، ولی،

بالاخره امروز دست از دلم برداشتم و تو راه باشگاه، بردم گذاشتم کنار سطلهای زباله. البته موقع برگشت نبودش دیگه! عصر تو بازاری که گفتم می بینم ملت چه آشغالهایی آورده اند می فروشند!! گفتم ببین همینه که وضعم خوب نمی شه هیچوقت! خخخخخ

ولی خدایی نمی دونم چه مرضی است. یعنی می دونم ها نمی دونم ریشه اش کجاست. یک شیشه مربا اگه بخورم تمام کنم، دلم می خواد بشورمش خشکش کنم بذارمش یک گوشه، که مبادا یک روزی به کاری بیاد!! خیلی احمقانه است، اصلا به مدل زیست این دوره نمی خوره منتهی، همچنان که گفتم نمی دونم چرا اینقدر طبعم گدا است. هی این کار را می کنم بعد از چند روز می برم شیشه شسته تمیز را دور می اندازم!! یا وقتی چند تاش جمع می شه و می بینم خب هیچ استفاده ای ازشون نکردم!