چندی قبل، یک خانومه ای شروع کرد بیاد کلاس رقص.

این بنده خدا خیلی جدی گرفته بود، خیلی شدید اخمش تو هم بود و با جدیت و مسوولیت پذیری بسیار، کونشو تکون میداد و تو دو وجب جایی که داریم به تخمش هم نبود که حواسش به پشت سری اش هم باشه یارو بتونه خودشو تو آینه ببینه گاهی و خلاصه،

تا این که زانواش پیچ خورد. کشکک زانو اش را یکباری گرفت و همون اوایل کلاس ماها را ترک کرد و،

رفففففففت که رففففففففففت!

شل کنید رفقا! در جدیّت خیری نهفته نیست! شل کنید بسیار! به قول معروف، یار خوبه خودش بیاد نری به سراغش! کلا انگار همه چیز جز درد و مرض خوبه که خودش بیاد! رزق و روزی، جاه و مقام، پووووول، زن، شوور، حتی غذا!! نذری تا حالا آوردن براتون؟ حتی غذا!