یک گاهی تو آسانسور لباس زیر پیدا می شه،
انگار بگی از سبد کسی افتاده باشه، مثلا.
دیروز، یک شورت تور زنونه بود. با تودوزی قرمز رنگ! خیلی قشنگ می شد تو پای طرف بی گمان. فکر می کردم نگاه تو رو خدا ملت چه حالی به خودشون می دن! بعد الان دارم فکر می کنم که خود من هم با اینکه تنهام و شاید با کسی هم در تماس نباشم خیلی وقتها پامیش می رم حموم شیو هم می کنم و کلی عطر و ادکلن، که حال خودم خوش باشه. خب اونم مثل من!
نه؟
دارم فکر می کنم یک ماشین بخرم. این پسره کناری ام وارد است به ماشین، برای این روزهای بارونی و سرد، بد نیست آدم با ماشین خودش بره بیاد! فقط مشکلم اینه که ماشین نو و خوب می خوام که سوار شم!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 12:11 توسط مسیح
|