یک مدتی بود مامانم به شدت لاغر شده بود. فکر می کردم یا پیر داره می شه یا غصه بچه ها را می خوره.
دیروز می گه پارسال رفتم چکاپ، تشخیص دادند قند دارم. قرص دادند و خوردم تا تمام شد. بعدش مجدد رفتم آزمایش. دکتره جیغ می زده که تو که قند نداری چرا این قرصها را خوردی بخاطر همین لاغر شده ای!
می گه حالا قرص داده که چاق بشم...
و من شرمگین شدم فقط...
شرمگین از شما کثافت هایی که نفهمیده دکتر شدید!!! آزمایشگاه چی شدید، تاجر خون شدید...
خاک بر سرتون!
دوستی داشتم از اهالی سبزوار سالها درگیر سرطان مادرش بود. نهایت یک دکتر محلی گویا پیدا می کنند که بهش می گه این سرطان نیست و یک مرضی است خاص مردم این منطقه که تا سن فلان هم هست و بعد تمام می شه. یادم نیست جزئیات ولی دقیقا یادمه این اتفاق رخ داد، و این بابا تایید کرد در باره مادرش، شاید ده سال قبل...
چه باید کرد در فقدان اخلاق؟