با زاویه 45 درجه، بارون داره میاد!!

باد و بارون.

امروز هم مدرسه نرفتم.

حس خوبی نیست گاهی. اینکه دور از چرخه و دور از محیط هستی. فکر می کنی نکنه خبری است ،نکنه بقیه دارند شاخ غول را می شکنند و تو جا موندی! یقین داری خبری نیست ها، منتهی، این حسهای مزخرف هم هست بالاخره.

من اولین بار که ماکارونی خوردم، خونه خاله ام خوردم. دقیق یادمه ماکارونی هایی بود گرد، قطور، با سوراخی میان، و قطعات کوچک کوچک رب و گوشت یا سویا و رب گوجه که در تمام قد به این رشته های جادویی چسبیده بود. یک بشقاب ملامین بود، فکر می کنم با گلهای آبی و سفید. بعد از اون بود که ما هم ماکارونی خریدیم و مامانم درست می کرد و هیچوقت، و هیچوقت، به خوشمزگی ماکارونی های خاله ام نشد!! یک گاهی که ماکارونی ها می چسبیدند به هم و یک دسته بیل توی قابلمه در میومد که اساسی حال منو می گرفت. خمیر بود در اصل...

نمی دونم چی شد که هیچوقت اون ماکارونی را دیگه خودم هم نتونستم درست کنم. انواع ریز و درشت و قطور و باریکش را هم خریدم، اما نشد. دیشب یک ماکارونی درست کردم که با اینکه خیلی هم جوشوندمش اما یک چیزهای سفت و کلفتی شده اند، بدون اون سوراخ میانی!! دوست نمی دارم به طبع! جاتون خالی ولی. گذاشتم گرم بشه تتمه اش را امروز بخورم. شب شاید مرغ بذارم که الویه درست کنم. اونو هم خیلی وقت است نخورده ام. فردا می خوام برم مدرسه سنگ هم از آسمون بیاد می رم! باز باید با خانوم چی سرشاخ بشم. درست 24 روز گذشت و هیچ کاری نکرد! نه اطلاعات برام گیر آورد نه نرم افزار خرید. حرومزاده!

هیچ خبری از ویزای انگلیس نیست. تا یک جایی رفته جلو و متوقف شده است حال آنکه این هفته سوم است و باید طبعا می رسید دستم.

بارون،

همچنان،

45 درجه می باره!

دیشب برای آخرین بار ژنیا را تو باشگاه دیدم. بعد هم تا سر کوچه. می شد سوار اتوبوس هم بشیم ولی نمی خواستم همراهش باشم. ژنیا دو تا گوشی داشت! یکی اش که زنگ خورد و نمی دونست کدومه تازه متوجه شدم. تو یکی اش کلی پیغام روی واتس آپش بود که پیدا بود به تخمشه!! اون یکی ولی مهم بود، سعی کرد جواب بده. نمی دونم چرا رفت دور ایستاد از من! خب چه اهمیت داشت که کیه که زنگ می زنه بهش مگه من می شناختمش اصلا. جالبی ماجرا این بود که با اینکه اینها خیلی سبک سفر می کنند، دیروز تمام تجهیزات بارونی را داشت. شاید هم نو خریده بود. رفته بود موهاشو فرم آفریقایی براش بافته بودند. شبیه هندونه خط خط می شه موها. من دوست ندارم. همون مدل خاجی بوجی را بیشتر ترجیح می دم تا این سبک قلاب بافی را!