خدا رحمت کنه مهدیس را! یک لگ بهم هدیه داد، وقتی می خواستم بیام! پریروزها که رفتم لباس زمستونه ها رو در بیارم، لگ اونم به چشمم اومد. یادش افتادم. ارتباطی ندارم باهاش. کونی دوست پسر که گرفت فکر کرد دیگه اگه به نری حرفی بزنه خیااااااااانت کرده! بعضی ها اینجوری اند دیگه. من بهشون می گم تخمکی! عین تخمک رفتار میکنند که همینکه اولین اسپرم واردشون شد فوری می بندند و به هیچکس دیگه هیچ مدلی راه نمی دن! تخمکی ها!
با اینحال، محبت کرد دیگه. از پول تو جیبش که می تونست عین خیلی های دیگه برای خودش یا برای بقیه خرج کنه، خرج من کرد. میزانش مهم نیست، البته خیلی خوبه که چیزی باشه که به درد می خورده یا طرف دوست داره یا استفاده داره منتهی، اصل کار مهم است به نظرم. حیف دسترسی ندارم که بهش بگم اینو! واسه اینکه بدونه بعضی ها فهم ماجرا را دارند.
باری.
بارون میاد شدید. امروز باید بیاد اتاقمو تمیز کنه. چون باید اجاق را قایم کنم، قهوه را زودتر دم کردم. دارم عادت می کنم کم کم به قهوه هم. پنجره را تا ته باز کرده ام لباس زمستونه پوشیده ام حتی رب دشامبری که خواهرم برام خرید را رو دوشم انداخته ام که سرما نزنه به کمرم و، دارم برای کلاس عصر زبان می خونم.
subjunctive tense که برای بیان آرزو و تصورات به کار می ه! اینکه چطوری از رو ریشه فعل باید ساخته بشه. بی قاعده ها کدومها هستند افعال با قاعده کدومه...
این فرمت که نشسته ام یاد پدربزرگ حرومزاده ام افتادم! کسی نگه چرا فحشش دادم، حقش بود! حرومزاده اینقدر که نماز می خوند و اینقدر که باید سیمش وصل می شد معروف شده بود به مراد نمازی!! تصور کن تو چهاررکعت اگه یک ذره حواسش پرت می شد از نو می خوند نمازش را! وسواس داشت انگار. هیییییییییچ گهی هم نشد!! نه عارف بود و شد، نه عاقل بود و شد! نه راحت بود حتی اما، راحت شد! مرد!! به همین سوی چراغ قسم، بعضی ها با مردن، راحت می شن. بعضی دیگه ها با مردنشون بقیه هم راحت می شن!! دیروز که با مصری حرف می زدم دیدم من واقعا معتقدم بعضی ها ارزش زیستن ندارند!! بعضی ها آدم نیستند. قبول کنید. چیزی که شما را وادار می کنه که جبهه بگیرید و باور نکنید که هر یک سر و دو گوشی که رو دوپاش راه می ره آدم نیست، اینه که معیار آدم بودن یا نبودن چیز روشنی نیست. مثلا از نظر من کسی که آدم حساب نمی شه و باید کشته بشه حتی، کسی نیست که فقیر است. کسی نیست که مریض است. کسی نیست که حتی عقب افتادگی داره تو یک زمینه نه. ما پولدار حیوان هم داریم! دوپای سالم و تنومند ولی بی ارزش هم داریم. این مرزها و معیارهاست که روشن نیست و باعث می شه وقتی من می گم بعضی ها آدم نیستند فوری ذهن خواننده بره رو اینکه لابد نظرم اینه که ضعفا و بیماران و پیران هستند که به درد نمی خورند و باید بمیرند اما نه. اصلا نه. شما حتی اگه مسلمان هستی ارجاعت می دم به نظریه ای که اقبال لاهوری فیلسوف مسلمان در باره معاد داشت و می گفت معاد برای همه نیست بلکه برای کسی است که لیاقتش را داشته باشه! معتقد بود که خیلی از آدمها با مردن، تمام می شه ماجراشون. این صحه گذاشتن بر بی ارزشی خیلی از آدم هاست! حتی کسی که جهنم می ره به قول اون دین، می ره که گداخته بشه که بعدش که خالص شد بره بهشت. اما از اینها فاجعه تر کسانی هستند که حتی ارزش جهنم رفتن ندارند...
بگذریم. بریم سر مشقهامون.