لباس فروشی
کسی اگه تجربه مغازه لباس فروشی داشته باشه شاید بدونه جریان چطوریه...
یکروز باید پاشی بری تهران، تو بازار. اونجا بر خلاف تهران زیبا یک مشت کوچه های تنگ هست و مغازه هایی که تا خرتناق لباس توشون هست و عمده ای می فروشند، تقریبا به یک سوم تا حتی یک دهم قیمت بازار!
بعد، شما اگه شروع کنی انگار که بخوای برای خودت خرید کنی هی این مغازه اون مغازه بری و دنبال جنس بهتر یا قیمت بهتر یا مدل قشنگ تر باشی، ته روز می بینی باباجونت در اومده تشنه و گشنه ای چیزی هم نخریده ای! فلذا، سیستم اینجوری است که باید از همون اول هرچی به چشمت خوش اومد و فکر کردی ممکنه بشه بفروشی را بخری!
مدل کار هم اینه که می خری پولشو می دی میری! بعد اینها خودشون می گردند جنس تو رو جور میکنند، هر از گاهی هم چیزهایی که نمی خواسته ای را ممکنه لاش بتپونند البته ولی، اغلب قرار است چیزی که می خواستی را جور کنند. تا شما بری و بچرخی و دم غروب بشه بالاخره تو چندتا مغازه خرید کرده ای و حالا یا آدرس داده ای، خودشون می دن باربری میاره شهرستان تحویلت می ده و باز می کنی وشگفت زده می شی، یا اینکه یک گاریچی (خواستم بگم حمّال، دیدم شرافت این شغل در مقابل اختلاس گرها و دزدهای دولتی و حکومتی خدشه دار می شه، دلم نیومد. یادمه یکبار یک بچه برام بارها راآورد. یکبار یک پیرمرد کور! بخدا کور بود. موز خریدم، گرفتم جلوش که اونم بخوره، ندید. نمی دید تا زدم به دستش. نمی دونم چطوری اون کوچه پس کوچه ها را می رفت. نفهمیدم هیچوقت...)
بهرحال. یا یک گاری کرایه می کنی و راه میفتی در همه مغازه هایی که خرید کردی، جنسهاتو جمع می کنی تو یکی از مغازه ها که اون برات بفرسته یا خودت وانت می گیری و می ری میفتی گیر دست راننده اتوبوس و شاگرد شوفری که فکر می کنه خداست! صد رحمت به منشی ها! بنی هندل از قلم افتاده تو انتقادها. بهرحال.
هان اینم بگم که بازار قانون خودشو داره و مثلا ساعت چهار، نیسانها اجازه ورود پیدا می کنند که بیان بار بیارند یا ببرند و انگار آب تو لونه زنبور کرده باشی فاجعه می شه کف بازار! ترافیک، افتضاح...
حالا من دارم مقاله و کتاب می خونم و لاش یوتیوب، فکر کردم چند ماه است اینکار را می کنم ولی متنی از خودم ندارم. عین اینه که تو بازر بار اولت باشه رفته باشی و عصر شده و دستت تهی است! باید همینجور که می خونی یادداشت کنی و دزدی کنی و ایده بذاری و خلاصه جمع کنی، وگرنه که من کی یک چیزی از خودم بیرون بدم پس؟ چطوری؟!
(خدا لعنت کنه شریکمو که هم پولمو خورد هم زحمتهامو! اون سالها، شاید نزدیک پنجاه میلیون از پولم له شد کف این کار!)