همراه ناخوش آیند
ما در یک توافق نانوشته با معلم زبانمون، یکی از یکی گشادتریم!!
خانوم نیم ساعت رفت که برامون کپی بگیره! بعد هم برگشت گفت نشد حالا با ویدئو پرژکتور نشونتون می دم! و داد و تمام.
بعدش همه شروع کردند به نوبت معرفی شخصیت هایی که مد نظرشون بود و کلاس تا آخر ادامه یافت به همین منوال.
یک همکلاسی ایتالیایی دارم به اسم فیلیپو. کارمند اداره پست دی اچ ال هست و چون زنش پرتغالی بوده از اونجا اومده اینجا. با وجود داشتن همچین معلم خصوصی ای در منزل شال و کلاه میکنه میاد کلاس! بعد مشکل من باهاش اینه که هم مسیریم و با هم باید نیم ساعت کمتر قدم بزنیم تا خونه. فیلیپو شروع که می کنه به صحبت، ایتالیایی، پرتغالی و گاهی انگلیسی، هر کدوم که براش راحت تر باشه، بلغور می کنه و بیرون می ریزه و من وااااقعا سختمه که بجای اینکه بعد از سه ساعت کلاس بودن یکم دور و برم را نگاه کنم از این شهر به این قشنگی و شبهاش لذت ببرم چمیدونم به شکمم فکر کنم یا هرچه، باید گردنمو بکنم تو حلق فیلیپو که بفهمم چی می گه. بهش هم می گم که نمی فهمم چی می گه ها منتهی ول نمی کنه. تعلل کردن برای لباس پوشیدن و ... هم کار نمی کنه چون اینها درکنار نفهمی ذاتیشون، مهربان هم هستند و می بینی طرف مدتها ایستاده دم در که من برسم که با هم قدم بزنیم تا خونه.
خدایا، ما را، بکش!
برم یکم مقاله بخونم.
نمی دونم چرا پاسپورتم گیرکرده است تو سفارت. باید تا فردا می رسید دستم اما هنوز دارند بررسی اش می کنند!! یحتمل 200 یورو سوخته شده رفته هوا! نامردها.