امروز درباره کتاب آیات شیطانی هم مطالبی گوش دادم. جالب بود. هیچوقت این کتاب را نخوندم. گویا خود امام هم نخونده و فرمان قتل را داده چون طرف داشت می گفت در تاریخی که حکم ارتداد سلمان رشدی صادر شد کتابش هنوز به زبان اصلی بود حضرت امام هم که زبان نمی دونست. گویا اون زمان که قطعنامه را پذیرفته بوده و احساس شکست می کرده، نیاز داشته یک خودی در جهان نشون بده و قدی علم کنه و لذا تحت تاثیر اعتراضات مسلمانهای پاکستان و هند و جاهای دیگه ای که شاید اونها هم کتاب را نخونده، فریاد برکرده بودند، همچون حکمی را میده.
مطالبش اما جالب بود. سه نکته را در کل کتاب داشت اشاره می کرد. می گفت ماجرا این بوده که پیغمبر زمانی که آیه هایی از سوره نجم را به مردم بیان می کنه، دو تا آیه هم میگه که توی اونها، بتهای سه گانه مکه مقدس شمرده شده اند. این باعث میشه حتی مخالفان مکه هم دلشون نرم بشه و برن تو فکر این که خب خیلی خب ما هم با این اسلام مشکلی نداریم از این پس. منتهی هر صلاح و مصلحتی و هر علت و باعثی که سبب شده بوده پیغمبر اون آیه های اتحاد را بر مردم بخونه، گویا بعد منصرف می شه و می خواد که پس بگیره. راهکار این بوده که بگه جبرئیل اومد و گفت اون دو تا آیه وحی نبوده و از القائات شیطان بوده است و به این ترتیب اونها را باطل می کنه. من تا الان فکر می کردم سلمان رشدی دست به این بخش از داستان می ذاره و می پرسه که از کجا معلوم بقیه اش سالم باشه منتهی، اون بجز این مورد که شاید هم انجام داده باشه تو کتابش، دوتا جای دیگه را هم انگولک می کنه یکی اینکه با توجه به رسم عرب به دختر کشی و لذا کمبود زن در شبهه جزیره و از طرفی اشتها و شهوت عرب به زن، می ره سر اینکه کاباره هایی بوده و زنانی را بطور مشترک همه داشته اند استفاده می کرده اند که از قضا بعضی هاش بعدا ازدواج می کنند با مومنین، مثلا. چه بسا با پیامبر. مسلمانان این بخش را توهین به پیامبر تلقی می کنند و رگشون بالا می جهه. منتهی باز هم شاید این خیلی انگیزه کافی نبوده برای همچون حکمی. طرف می گفت در جایی از این کتاب به روحانی ای اشاره می شه که دقیقا وصف امام بوده است و اینکه خارج از ایران بوده و سایر مشخصاتی که دقیقا توصیف امام می شده. سرجمع این سه تا یعنی خصومت شخصی در این آخری، بحث وجهه بین المللی و اون بحث تاریخی که انگار بگی اگه زنی به هر دلیل یک زمانی فاحشه بوده این از دایره انسان بودن خارج می شه و دیگه عه است و پیف است و توبه هم بهش کار نمی کنه والخ، باعث می شه که اون فتوای فاجعه به بار بشینه.
می گفت سری اول که کسی اقدام می کنه به اجرای فتوا یک جوانی هتل محل اقامت سلمان را تو انگلیس شناسایی می کنه و کمربند انتحاری می بنده و بدّو بدّو داشته می رفته طبقه بالا که سلمان را بغل کنه و بکشه منتهی هوا گرم بوده این احمق هم تند حرکت کرده شاید هم هیجان و ترس و ... باعث شده دماش بره بالا و در نتیجه همه اینها اون کمربند انفجاری بر اثر گرما قبل از رسیدن به هدف می ترکه و مهاجم را با خودش می بره بهشت!
جالبه. نه؟
هیچی اش را نمی دونستم تا امروز...