دارم به مترو فکر می کنم،

به مترو غزّه!

دارم فکر می کنم که چرا، یک ماشین دودزا نمی ذارند در یکی از سوراخها و، دود را نمی دن داخل تونلها؟

می دونید، یکی از راههای شناسایی، بهش می گن ردیابی، همینه. یک ماده رنگی را تو یک جایی می ریزند تو آب بعد تمام چاهها و چشمه های اطراف را تا شعاع زیاد تحت نمونه برداری و پایش قرار می دن و به این طرق می فهمند مسیر آبهای زیرزمین کجاست. تو زمین شناسی خیلی مهمه. اصلا هیدروژئولوژی تمام هنرش همینه بفهمه شبکه کانالهای آبی کجاست. یادم نیست کجا ولی یقین دارم یک سری ماشینهای بزرگی هم هست که کارشون تولید دود است. دود سیاه غلیظ. حالا اگه اسرائیل همچین ماشینی هم نداره، کافیه لاستیک خودرو آتیش بزنه و یک فن بذره که دود را بکشه بفرسته داخل! جهادی حرومزاده عین موش از زیر زمین می جوشه میاد بالا، یا همون تو راهی بهشت می شه. دود از هرکجا زد بالا، دریچه جدید کشف شده. اینهمه سال اسرائیل باید یک فکری می کرد که یک ریزپرنده بتونه از بالا، عکسهایی از عمق زمین بگیره که شبکه چرخش دود یا هر ماده ردیاب مناسب دیگه ای را تشخیص بده. به نظرم دود خوبه چون گرم هم هست و اگه جایی مهماتی قایم کرده باشند خود به خود می شه تله مرگ برای انبار کننده!! جدا چرا اسرائیل از این حربه استفاده نمی کنه؟

بعد ازپاکسازی می تونه کنترل اونجا را هم دست بگیره. گه می خوره هرکی حرف بزنه! می تونه منطقه را توریستی کنه و از تمام جهات توریست ببره تو متروی غزه بچرخونه بعد هم لب دریا بهشون قهوه و شامپاین بده و از این راه چنان رونقی تو منطقه مزبور ایجاد کنه که بشه خود اصل بهشت!!

پروپوزال قبول نمی کنند آیا؟ به کی باید بگم طرحم را؟

قبلا خفّت یک ماجرایی را یک نفر فقط می برد، حسن روحانی، که رئیس جمهور مملکت بود اومد تو جریان بنزین گفت من خودمم شنبه فهمیدم. الان خرس الله اومده می گه منم جریان حمله را شنبه فهمیدم!! این نفهم بودن خیلی باحال است!! راز موفقیّت است اصلا!

یک ساعت قبل آژیر آتشسوزی به صدا در اومد و اون حرومزاده ای که باعثش شد نرفت زنگ بزنه بیان خاموش کنند ،هنوز داره جیغ می کشه. فکر می کنم این عرب رو به رویی یک غلطی کرد چون بلافاصله از اتاقش پرید بیرون وقتی صدا بلند شد. منتهی، حالا کی میاد بره جمع کنه، نمی دونم. بخصوص اگه تو آشپزخونه خرابکاری کرده باشند که سعی می کنند فرار کنند. کسی کاری نداره بهشون منتهی، شما یک مسلمان پیدا کن مسوولیت گهی که می خوره را گردن بگیره، تا این دومی اش باشه.

امروز شال و کلاه کردم که برم خرید. حتی یکم تو ایستگاه منتظر شدم که برم شنبه بازار منتهی بعدش، منصرف شدم. رفتم همین نزدیک. دور معروفترین میدون شهر یک مغازه کوچیک هست از میوه تا شراب و مسواک و ... داره. دو تا پیرمرد اداره اش می کنند. ازش پنج و نیم یورو خرید کردم. سیب درختی گردو و پیاز. بعدش رفتم زنجیره ای، سیب زمینی کره پنیر و خمیردندون برداشتم. و برگشتم نشستم اتاقم!

نمی دونم چرا کار خاصی نمی کنم. فقط آشپزی می کنم، می خوابم، و توی نت وقت تلف می کنم. دست و دلم نمی ره به کارم. پنج سال است هیچ دستاوردی نداشته ام ،خسته ام!