این نظامی های ما که بخصوص از پارسال به این سو مشخص شد خایه ای بین پاشون نیست و مزدور یک عرب زاده اند، یواش یواش دارند به کام مرگ برده می شن و چه شایسه اند برای مردن!

گویا حضرات تو سوریه در حال جابجایی نیرو به سمت دشمن ایدئولوژیکشون هستند. بلکه کار بالا بگیره اینها که داخل هستند و دو آتیشه هم سوار طیاره کنند بفرستند، سوریه بشه کبد برای مملکت ما و خاور میانه! صاف کنند همه را از دم، جهان از جهل و جنون دور بشه یکم.

این مدت مدام دارم فکر می کنم و نتیجه ای که خیلی درست و خیلی کلی و عام می تونم بگیرم اینه که هرکجا آدمیزاد نمی خواد مسوولیت کارش را به گردن بگیره، همونجاست که باید کوبید تو دهنش. شما هرکجا دیدید یک آدمی داره می گه خدا گفت...، بدونید این داره از زیر بار مسوولیت زری که می خواد بزنه در می ره! هنوز نگفته، می اندازه گردن خدا! اینو، فرق نمی کنه خداش خدای محمد باشه یا خدای موسی باشه یا عیسی باشه یا لات و منات و عزی، هر خدایی که مد نظر این شیّاد هست، باید کوبید تو دهن خودش و خدا اش! به نظرم می رسه حتی یک استثنا هم نداشته باشه این تجویز و کاملا صحیح به نظرم می اد.

نمیاد؟

ما بریم کلاس.

لابد یکی دو هفته دیگه از کلاس بیرونم می کنند که تو سطحت با کلاس نمی خونه و لذا این آخرین جلسه ها ممکنه باشه.

کلاسه هفته بعد را هم جابجا کرده اند از چهارشنبه به سه شنبه. قراره همه کلاسها بیان، نفری هم 4 یورو بدیم، دور هم باشیم. کاستانیا می خوان کباب کنند برامون!! کاستانیا یک گونه از بلوط است انگار، سایز گردو است. یک دانه به شدّت روغنی است که خیلی هم قشنگه از قضا. اینو پوست سفتش را با چاقو شکاف می دن تو آب نمک می ذارند بعد سر ذغال کباب می کنند. اینجوری هم نمی ترکه هم شاید شور شده باشه و دودی. شبیه بلوط های زاگرس خودمون منتهی نه به فرم فشنگی و دراز، به فرم گرد. اما مغزش دقیقا همونه، با بوی خاک کمتر. خلاصه که یک جلسه از کلاس هم قراره به دور همی باشه. بد هم نیست البته من خوشم میاد. فقط این فیلیپو رو اعصابمه. هر مرتبه بعد از کلاس بیست دقیقه تا خود خونه به زبانی که من نمی فهمم حرف می زنه و من واقعا راه نجاتی سراغ ندارم از دستش!