مراقب خودتون باشید عموها
خلاصه اتفاقات امروز،
یک دوستی که رفته بود سرطان کلیه اش را عمل کنه و گم شده بود، بعد از مدتها عکس پروفایل گذاشت. نتیجه می شه گرفت که زنده است و این خوشحال کننده است. ایول.
اما،
یک دوست دیگری هم بود که رفته کلی پول داده تا یکی بکارتشو براش برداره! این چیزی است که رخ داده حالا شرح و بسطش چطور بوده بماند! راستش، از این ماجرا، فقط از اون بخشش خوشحال شدم که لذت برده بود و بعنوان اولین تجربه اش، خوشحال بود. اما از روندی که سرش پیاده کرده بودند که هم تیغش بزنند هم باهاش سکس کنند، من خوشم نیومد!
اصلا خوشم نیومد!
البته فکرش که می کنم می بینم آقایون خیلی وقتها پول می دن سکس می خرند، منتهی نمی تونم بپذیرم که یک زن هم این کار را بکنه! هرچند اگه عامدانه و آگاهانه این کار را بکنه بازم من می تونم بپذیرم، بگم خدماتی لازم داشته خریده! ولی وقتی طرف مقابلش یک حرومزاده ای در میاد که چنان با مهارت می پیچونتش که این اصلا نمی فهمه چی شد، و تازه ماجرا تداوم هم پیدا می کنه، اونوقت دیگه فکر کنم یا حسودی ام می شه یا از مرد بودنم بواسطه امکان بروز همچون نامردی ها تو همجنس خودم بدم میاد. نمی دونم. لابد بیشترش حسادت است.
مراقب خودتون باشید عموها.
شبتون نیکو.