سیاتیک
دیشب برای اولین بار، بعد از کمر درد، تجربه تیرکشیدن کف پام را هم تجربه کردم.
پای راستم درد لحظه ای و خیلی بدی را چندین بار کشید.
همیشه فکر می کردم می تونم بر درد صبور باشم و ندیده بگیرمش و به کارم برسم منتهی این دو سه تا چشمه که دیشب دیدم نشونم داد که من از عرزشی های تاپاله که فقط زر می زنند و لات کوچه خلوتند هم کمترم در تحمل درد. یکم درباره اش خوندم. ظاهرا بحث سیاتیک است. باید امروز که مامور پست اومد و رفت، پاشم برم دنبال نسخه ها و تعیین وقت برای عکس گرفتن. بهرحال درد، پیش اعلام یک اتفاق بد است.
یکی رفقا که چندی قبل بیکار شده بود و تاااااااازه پرونده بیمه بیکاری اش داشت به جریان می افتاد درست قبل از اولین پرداخت، یک جایی کار پیدا کرد! همیشه همینقدر بی موقع است همه چیز انگار!! البته خوشحال شدم براش بهرحال کار، تنها عایدی اش پول نیست، روحیه و امید شاید بالاتر از حقوقش باشه. با ارزش تر است انگار...
اومده ام کتابخونه. نوشته بود صندلی استاندارد باید استفاده کنید، لباس گل و گشاد، که فشار به عصبهاتون کمتر بیاد. یحتمل به زودی همّت کنم و برم یک شلوار جین، یک شماره بزرگتر ازاینها که دارم هم بخرم که بهش کمتر فشار بیاد...