از تفاوتهای دختر و پسر، یکی هم میزان فهمشون است!

یک پسره پشت یک میز نشسته بود که پایه اش لق می زد و مدام صدا می داد. خوشبختانه پا شد رفت. درتردید بودم که برم یک کاغذی بذارم زیرپایه یا نه، که یک دختره اومد نشست و همون اول فهمید ماجرا چیه خودش یک کاغذ تا کرد گذاشت صدای میز را خفه کرد و بعد شروع کرد.

پسره، اصلا نمی فهمید!

من بی دلیل نیست که عاشق دخترکهام

:))

خداااا شاهده!

تفاوت دیگه ای که هست اینه که دختره بعد از یک کنترل کوتاه موبایلش رفت سر درسش و کاغذهاش و لپ تابش و ببطری آبش،

اما این پسره خااااک بر سر از یک ساعت قبل که اومده همچنان تو موبایلشه! البته لپ تابش هم جلوش روشنه.

بدون آب!

اینجا دختر پسرها دست تو دست هم میان کتابخونه گاهی. بعد دنبال میزی با دو جای خالی می گردند. بعد اول و وسط و آخر کار هم از همدیگه لب می گیرند. این باعث می شه به شیوه القایی، هر آنچه هرکدومشون یاد گرفته به اون یکی هم منتقل بشه!

خداااا شاهده!

چنان شادمانی و شور و شعف تو صورت و چشمای هر دو نفرشون هویداست که آدم، حسادتش می شه!

بعد این وسط من بعنوان یک مشاهده گر صرفا، نمی دونم چرا یادم می افته به همکارهام تو ایران که دنبال خرید نیسان و سکه و نمی دونم زمین و گرفتن وام و این کارها بودند!

ما، کلاااااااا، عوضی راه را رفته ایم!

ما را عوضی برده اند.