هی می بینم اینو من قبلا جایی خونده ام ها
نگو کتاب کاغذی اش را خونده ام الان تو نت همونو پیدا کرده ام هی می رم جلو هی می گم خدایا اینو من خونده ام اما کجا و کی...
خر شده ایم رفته کلا.
یک ایمیل زدم به خانوم چی. گفتم تو یکماه آینده این بساط را جمع کن من می خوام برم.
یک ایمیل دیگه هم براش آماده کردم راستش. یحتمل امشب براش می فرستم. این تیر خلاص است بهش، اگه بفهمه. با این ایمیل بهش می گم که کلا، می خوام ول کنم برم!
فقط تعلل کردم که بیشتر فکر کنم. نمی خوام خرابکاری بشه. هرچند کلا جامعه علمی هم خیلی بسیط نیست و خیلی زود خبرهاشون به گوش هم می رسه...
نمی خوام هم اخبار منو از کسی دیگه بشنوه!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:53 توسط مسیح
|