دندونم چيزي اش نبود،
واي ٨٠ يورو پول جلسه را ازم گرفت!
ده دقيقه فقط نگاه كرد!
فقط!
تا برگشتم اين پايولا يادداشت انداخته كه اينهمه گياه نبايد تو اتاقت باشه. دلخور شدم، ادم بي خانمان اينجور برا يك شاخه علف، بايد امر و نهي بشنوه! از يك خدمه! مطلقا هم كم و زيادي برا اون نداشت.
گلدونها را گذاشتم تو تراس كه عنتر خانوم نفسش تنگي نكنه! تازه داشتم فكر ميكردم خوبه برا كريسمس، يك كادويي براش بخرم. ديگه لازم نداره.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ ساعت 18:15 توسط مسیح
|