لباس
همین صبحی یک کلیپ می دیدم که یک آینه قدی گذاشته بودند تو جنگل. خرس سیاه وقتی خودشو تو آینه دید ییهو وحشت کرد و شروع کرد بپر بپر کردن و گلاویز شدن با آینه و نهایت آینه را از درخت کند و چپه کرد تا آروم گرفت.
تو اتاق راه می رفتم، یک لحظه از جلوی دستشویی که رد شدم تصویر خودمو تو آینه دیدم، عین خرسه،تعجب کردم یک لحظه!!
یک شال مفصل بستم به شکم و کمرم، برای گرم موندم قلوه هام. خیلی دوست دارم گرمای یک جفت دست نرم را روی کلیه هام حس کنم منتهی اینو هم به گور خواهم بردن. نوشته بود که شانه عاج ار نبود بهر ریش، شانه توان کرد به انگشت خویش! منم حالا که نه کف دست داغ هست نه کف پای گرم، شال بسته ام.
باری. بعد زیر این شال یک لباس سفید آستین دار داشتم.
چون می خواستم برم تو تراس و دلم نمی خواست اون شال پیدا باشه یک تی شرت سفید روی همه اینها پوشیدم.
تو آینه، یک لحظه می بینم یکی نیم آستیم را روی تمام آستین پوشیده، شاخم در میاد!
راست می گفتند دو تا اسب را کنار هم ببندی یک مدت، اگه هم رنگ نشن، هم بو می شن! این مدل لباس پوشیدن که امروز اتفاقی برا من رخ داد را به وفور می شه تو کوی و برزن دید. هفته قبل بود فکر کنم باشگاه که تمام شد شلوار جینم را گذاشتم تو کوله و کاپشن زمستونه را پوشیدم. تصور کن یک چوب بستنی که شلوارک پاشه، با کاپشن زمستونه! راه افتادم تو خیابون سمت خونه. بعد فکر می کردم که چقدر شبیه همینها شده ام! زیاد پیش میاد که پسرها را این شکلی ببینم و درست هم هست چون بارون که بیاد اگه پای شما لخت باشه سه سوته خشک می شه یا می تونی خشکش کنی اما امان از وقتی شلوار پات باشه که تا رماتیسم نگیری خشک نمی شه! دخترها هم همین مدلی اند بسیار. کاپشن مفصل روی تاپ! چه بسا روی سوتین!! یکم که گرمش بشه زیپشو باز کنه از نافش به پایین، و از خط سینه هاش به بالا همه لخته در معرض اکسیژن!
باری. پشت سرم پیاز و مرغ پخته شده تو ماهیتابه است که بعدها ناهار بشه. پلو مرغ انشاالله. امرو زنرفتم شنبه بازار. خریدی نداشتم دیگه راه هم دور است خیلی. اگه همت کنم بعدها برم ببینم این فروشگاهی که ته خیابون هست و چای شیک می فروخت، قیمت چای را چقدر زده است. یادمه گرون بود. اگه متعادل باشه بسته های کوچیکتری داشت و بهتره برای سوغات بردن. فضای زیادی ندارم.