به طرز عجیبی حسهای مختلفی در من بوجود آمده که البته غالب ترین آنها تنبلی است!

سه هفته دیگه، دفاع پروپوزال دارم. به هیچ وجه حالشو ندارم پاورپوینت درست کنم حال آنکه تجربه سمینار گذشته نشون می ده اگه زودتر آماده کنم و چند سری ارائه کنم برای خودم آنچه آخر کار به جلسه می رسه بسیار با طرح اولیه متفاوت خواهد بود! منتهی، خب چه کنم که نمی کشه کون مبارکم!

متنی که ارسال کردم را وقتی باز می کنم شگفت زده می شم خودم!! خداوکیلی خیلی فاخر شده است و گاهی اصلا متحیر می مونم که من اینو کی نوشتم! یادم می ره نوشته های خودم! باید همت کنم یکم هزینه کنم 140 صفحه را پرینت رنگی کنم و جلد کنم از روش بخونم ببینم واقعا چه شکری خوردم. خودم یادم نمیاد!

داشتم فکر می کردم حداقل 60 صفحه اولش ارزش کتاب شدن را داره. باید از استادم بپرسم ببینم هزینه های چاپ یک کتاب چقدر و چطور است. درسته کسی دیگه نه می خره نه می خونه ولی، می تونه یادگار خوبی باشه، فقط برای دل خودم، لااقل!

آقا یک دوستی، دختر، ارتباطش با من قطع شده. چون خط و گوشی من از بین رفت و خیلی ارتباطها قطع شد ناخودآگاه. امروز خواهرم پیام داده که فلانی دنبالت می گرده بهش پیام بده.

شاخم در اومد! آدم اینهمه پی گیر؟

الان این به نظر شما مثبت است یا منفی؟!