باید جمع و جور کنم برم باشگاه. وقت تنگ است. پشت سرم دارم ماکارونی می پزم. آبکشش که کنم و سس را بهش بزنم و زیرش را خاموش کنم، انشاالله خودش با حرارت پسماند اجاق می پزه تا برگردم! دعا کنید براش!!
باری. دارم فادو گوش می کنم. برای زبان. موسیقی سنتی پرتغالی.
انگار قانون است که در همه سنتی ها، غم باشه و چس ناله و ادااصولهای نکبت نوازنده ها! اینها هم انگار کون نوازنده ها گذاشته باشند و بهشون گفته باشند اگه جیغ بزنید بیشتر می کنیم، دهنشو بسته اند و هی پیت میان به اصطلاح! می دونید یعنی چی پیت اومدن؟!
همون.
باری. خانوم ana moura |تقریبا داره زایمان می کنه با این سنتی خوندنش. ولی خب، لابد قشنگه!
sou do fado
como sei
vivo um poema cantado
de u fado que eu inventei
a falar não posso dar-me
mas ponho a alma a cantar
e as almas sabem escutar-me
chorai chorai poetas do meu país
troncos da mesma raíz
da vida que nos juntou
e se vocÊs não estivessem a meu lado
então não havia fado
nem fadistas como eu sou
esta voz
tão dolorida
é culpa de todos vós
Poetas da minha vida
é loucura ouço dizer
mas benditas esta loucura
de cantar e de sofrer
میام خدمتتون، بعدتر