من اگه همه چیز را به اندازه شکمم مهم می شمردم الان وضعم چیزی دیگه بود.
پریشب تو اینستا دیدم یکی داره آش ترخینه یاد می ده. خب من که ترخینه نداشتم، اصلا بلد نیستم چیه. دیدم شبیه آش دوغ ماست، هوس کردم!
همون شبی هرچی ماست داشتم را با یکم خمیرمایه مخلوط کردم و گذاشتم کنار شوفاژ! دیشب، یک دوغ باحالی شده بود که نگو! همون دیروز هم زحمت کشیدم، همون دیشب، آش را بار گذاشتم و جاتون تهی دلتون نخواد یک دل سیییییییییری آش خوردم. تتمه اش هم موند البته برای امروز که خب خونه نیستم، متاسفانه!
شبی آخرین کلاس ورزشم را می رم و دو ماه تعطیل می کنم بعدش.
ناهار کوکو سیب زمینی دارم که روم نمی شه خیلی بساطش را جلو همه پهن کنم. بعدا میارم همینجا می خورم. بی حوصله بودم بازم همه اش را ریختم تو روغن، پنج سانت ضخامت پیدا کرد!! وسطش سیب زمینی تخم مرغ حرارت دیده است، بجا پخته! از خیارشور و سبزی خوردن و ترشی این چیزها هم خبری نیست فقط نون است و سیب زمینی!
بفرمایید موز. موز جزایر قناری. می گفت این قناری هیچ ربطی به قناری فارسی نداره بلکه یک لغت فرانسوی است به معنی سگ! جزایر سگ. عین همه جزایر استوایی زیباست ولی چیز خاصی هم نیست. ظاهرا از مستعمره های فرانسه هم باشه.