ریتا، و جوآنا، هر دو پیشنهاد دادند که بیا ارائه کن که ماها نظر بدیم، اگه دوست داری.

بحث فضولی نیست، بحث اینه که لطف دارند که بشینند وقت بذارند برای من. هرچند من وقتشونو نمی گیرم بابت این کار منتهی، این هم نمادی بود از رفتار انسانی مردمان بومی اینجا. اینو بذارید کنار مصری که اصلا به روی خودش نیاورد که قرار است من ارائه کنم. خودمم که بهش گفتم هیچ واکنشی نداشت. در واقع اصلا شاید نمی شنید، شاید نمی دید، یعنی هم می دید هم می شنید اما من حتی تو همون موقع که داشتم براش می گفتم، در پس زمینه بودم! اون مسائل خودش را داشت که بهشون فکر کنه!! بهش حق می دم و انتظاری هم ازش ندارم منتهی خواستم بگم فرق یک بومی اینجا که آتیش تو سر خودش هست و یک الی دو ماه دیگه قرار است متن نهایی پایان نامه خودش با بده، با یک عرب بیابانی که این فشارهای این شکلی روش نیست، چقدر است! عربه تو هم بود بخاطر اینکه از دانشگاهی که مامور شده بهش ایمیل زده اند که حداکثر تا سال دیگه این موقع باید تمام کرده باشی و مدرکت را ارائه بدی!! عمرا بتونه. این خیلی که زور بزنه ترم بعد پروپوزال بتونه بده!! بعدش اقلا دو سال دیگه مهمون است. عین من دیگه.

البته من خسته شده ام. من اولین فرصت و موقعیتی که گیرم بیاد رها می کنم درسم را. نه برای کار، یک موضوع دیگه یک دانشگاه دیگه یک کشور دیگه. از اینجا از این محیط رخوت و سستی و گشادی خسته شدم. آدم بایدیک جایی بره که کونش بذارند!